النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

بدون عنوان

النا جون ٩ماهگیت مبارک عزیزم این روزا همه چیزارو از جلوت برداشتم کم کم خونمون داره کچل میشه وای النای من یه عالمه کارای جدید یاد گرفته موش میشه اونم چه موشی فقط باید بخوریش این موش کوچولو رو از دیروز هم دست دسی یاد گرفته تا تی وی آهنگ پخش میکنه دست دسی میکنه الهی که فدات شم نمیدونی چقدر لذت بخشه که کارای جدید یاد میگیری راستی یاد گرفتی از هر چیزی بالا بری از اون ور تقو تق بخوری زمین وبعد هم گریه ........ خلاصه که تو خودت قندونباتی شکلاتی آب نباتی ..... اینم عکسای جدید النا در سن ٩ماهگی     ...
24 بهمن 1391

آرام خفته ای

تو آرام خفته ای آنقدر آرام که گویی صدای بال پروانه ها هم می تواند بیدارت کند ومن مبهوت از نعمت داشتن توو آرام گرفتنت در آغوشم وحس لطیف صورت تو دستهای کوچکت را تا آنجا که میتوانم میبوسم ونگاهت میکنم ولخظه لحظه با تو بودن را نفس میکشم که به اندازه یک نفس کوتاه است همه توانم را برای لذت بردن از نوپایی تو بکار میگیرم باشد که فردای دویدنت حسرت نخورم شاید اگر انروز من هم با تو بدوم حسرت بی معنی بماند شاید اگر من هم با تو بزرگ شوم قدم های بزرگت را همراه باشم ...
24 بهمن 1391

بدون عنوان

همه دندونات داره با هم در میاد این روزا خیلی بیحوصله هستی میدونم مامان جون برای دندوناته میدونم خیلی درد داره ولی خب این دردیه که همه کشیدن بزرگ میشی یادت میره غذا هم که نمیخوری مامان همش با قاشق دنبالتم خیلی بازیگوشی بابایی که از سر کار میاد میپری بغلش دیگه هم بغل من نمیای خوب واسه بابات دلبری میکنی بلا باباییت هم که همش واست یه دختر دارم شاه نداره رو میخونه تو هم خیلی خوشت میاد خلاصه که عشق مامانو بابایی خیلی دوستت داریم شیطونک دوست داشتنی ...
3 بهمن 1391

بدون عنوان

دختر یکی یه دونه ی من داری بزرگ میشی ومن هم در کنار تو بزرگ میشوم تجربه های جدید کسب میکنم حس های جدید مادرانه چیزهایی که قبلا فقط تعریفشو شنیده بودم ولی الان با تمام وجودم درک میکنم خیلی شیرینه به قول معروف دنیایی واسه خودش وقتی خوابیدم سینه خیز میای پیشم سرتو میکنی تو گردنم یه نگاه بهم میکنی دوباره میری سراغ بازی اون لحظه  احساس قشنگ مادر بودن رو درک میکنم یه احساس لطیف ویه نگرانی از مسئولیتی بزرگ  که دخترکم کم کم داره بزرگ میشه ووابسته به پدر ومادر وآینده ای که ما باید با تلاش وعشقی که بهش داریم براش بسازیم راه طولانی در پیش داریم ....... ...
3 بهمن 1391
1